اجتماعی،خبری وکمی بیشتر
الف: مدتها بود که اینجا نیامده بودم و مطلب هم نگذاشته بودم...اما چه شد که دوباره آمدم؟...شرحش مفصل است که بعداً برایتان می گویم...اما راستش الان دقیقاً در شرایطی دارم می نویسم که اصلاً حال و روزم خوب نیست....غم معنوی دارم که نمی دانم چه کنم...نوشتن یکی از راه هایی است که تا کنون آن را برای تسکین دردهایم یافته ام...درد واژۀ مشترک این روزهای خیلی از ماهاست....دردهایی که با لایه لایه گلایه و  گله گله گله نمی شود آن را تسکین داد .......

ب:...روز اولی که این وبلاگ را ایجاد کردم با خودم قول و قرار گذاشته بودم که نظرات هیچکسی را منتشر نکنم چه خوب وچه بد...هیچ کدام را...شاید شما هم که به وبلاگ من سر می زدید با خودتان می گفتید کسی نظر نمی گذارد؟پس خواننده ای ندارد...اما واقعیت این نبود....شاید هم یک عده دیگر از شما با خودتان می گفتید آخه با بودن فیسبوک(نمی دانم چرا ف ی س ب و ک را اینجوری می نویسند توی سایتها یعنی از ایمش هم وحشت دارند...خخخ) کسی دیگر وبلاگ نمی تویسد و سراغ این چیزها نمی رود...به مصداق جمله "دیگه این روزا با ایران رادیاتور کی می ره تو غار" اما من غار تنهایی خودم را می خواستم که داشته باشم.....خدا می داند که به اندازه خودش تنها بودم و این وبلاگ شد وسعت حریم پروازم...حالا امروز بعد از مدتها بیشتر پیام هایی که خصوصی ارسال نشده بود را منتشر کردم تا دلم خنک شود......

پ: دوباره هم قرار است به اینجا پناهنده شوم تا از فشار کشنده زیستن بکاهم و درد بودن را تحمل کنم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 مرداد1393ساعت 13:55  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

اگر بگویم مدتی بود که مرده بودم زیاد اشتباه نگفتم...مرگ آدم مگر چه زمانی رخ م دهد؟.....وقتی به روزمرگی های بی پایان دچار شده باشی و برای خلاصی از آن نه راهی را بشناسی و نه شیوه و روشی را....این روزها اما....ای حالم بد نیست....حداقلش اینکه می توانم ادای خوب بودن را در آورم....گاهی وقتها زندگی آدم اسیر یک بعد می شود که به شکل مرموز و موزی کش دار و دنباله دار می شود و به هیچ قیمتی دست از سرت بر نمی دارد...مدتها بود که روزهایم از فرط تکراری بودن آنقدر به هم شباهت داشت که اگر می خواستم خاطراتم را بنویسم می توانستم یک روزش را بنویسم و برای روزهای دیگر از روی همان روز ۳۶۵تا کپی بگیرم.....اما خودم را نجات دادم و مرثیه خوانی بر سر گور بی میت را تمام کردم....حالاهم خوبم...ای به قول معروف از احوال پرسیهای شما!....سال جدید از راه رسیده و مثل همه شروع ها می توانیم با خودمان قول و قرار بگذاریم....من و لغات و حروف و کلمات با هم عهدی دیرینه داریم و نمی توانیم هم دیگر را رها کنیم.....ننوشتن در این فرصت دلایل بسیاری داشت...شاید هزار و یک دلیل....اما همان یک دلیلش را هم نمی گویم....این مدت درست شبیه به قورباغه ای شده بودم که سر پیچ از قطار سریع السیر بیرون پریده است....نه اینکه الان حال و روزم نور علی نور باشد ها....نه که نیست.....ولی می خواهم بازهم ناگفته هایم را بنویسم و از فشار کشنده و طاقت فرسای زیستن در این جغرافیای دروغ و تزویر و ریا و هذیان کم کنم.....هستم و می گویم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 15:28  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

برای آقا ناصر.......

صدای طبل جنگ به گوش می رسد....زمانی نه چندان دور جوانان این آب و خاک با یک خیال به پیشواز گلوله ها رفتند و از جانشان گذشتند و امروز نیز این حکومت خون می خواهد تا سرپا بایستد.....جنگ می خواست تمام شود بعد از حصر آبادان اما سالها طولش دادند تا جام زهر را قطره قطره در کام ملت بریزند و خود با یک خیال خام ....که جرثومه عرب-امریکایی را می خواهیم از عرصه گیتی پاک کنیم....بر شعله های آتش جنگ دمیدند.....امروز هم ...هنوز آثار جنگ از ناصیه کشور پاک نشده که صدای ساز ناکوک جنگ به گوش می رسد.....هر روز پای کسی روی مین های به جا مانده از جنگ می رود....کسی که شیمیایی شده بود در جبهه و جنگ می میرد... خرابی های جنگ هنوز باقی است ...در رگ و خون مام وطن.....آسایشگاهها مملو از آدمهایی است زمانی به آنها می گفتند رزمنده.........اما حالا وا مانده وترد شده بر جای مانده اند...سال های اسارت شان را دیگر نمی شمارم.....اما آقایان می خواهند باز جنگ به راه بیاندازند برای خیال خامی به نام بمب اتم....آخر قرار نیست فرزندان خودشان به جلوی تیر و تانک و گلوله بروند...آخر خانم زاده ها و آقا زاده ها جایشان امن امن است در ینگه دنیا در کشورهایی که نظام خودش به آنها می گوید "دشمن" و "امپریالیست"....اما نورچشمی هایش را به دامان پر مهر او می فرستد....لشگر پابرهنگان باید برود سینه سپر کند جلو گلوله های دشمن......اما....چند روز پیش یکی از دوستان درگذشت....شیمیایی بود بدون آنکه خودش بداند.....رزمنده بود و در سالهای جنگ مرگ و خون و گلوله را تجربه کرده بود.....می شود به او گفت جانباز؟....نمی دانم....اگر هم جانباز بود بی اسم و درجه بود.....نه درصد جانبازی داشت نه نامش در لیست جانبازان قرار داشت...نه دخترش با سهمیه به دانشگاه رفت....نه از بنیاد شهید مستمری می گرفت....باورتان بشود یا نه تا همین چند ماه پیش هم نمی دانست که این درد جان کاه لاعلاج اثر بمب های شیمیایی دشمن است که برای فرو نشاندن تب کشور گشایی سردمداران ایران اسلامی بر سرش فرو ریخته اند......در قطعه شهدا هم دفن نشد...گمنام زندگی کرد و گمنام درگذشت....فکر می کنم هستند افراد بسیاری شبیه او که تاوان بی لیاقتی حکومت گردان های ایرانی را می دهند.....حالا هم بوی خون آغشته به باروت مشام هر انسان آزاده ای که عشق به وطن.....عشق به ایران.....دارد  در سراسر دنیا می آزارد..... خدا می داند کی و کجا جنگ می شود....چه کسی می داند چند سال....چند دهه.... باید این آب و خاک تاوان هوس حکومت داران را پس بدهد.....هوسی به نام بمب اتم....با نام مستعار انرژی صلح آمیز هسته ای!

نتیجه: جنگ و موشک و گلوله که نتیجه ندارد....دنبال چه می گردی....خون و ویرانی و آشوب؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1391ساعت 12:49  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

زلزله بی خبر می آید.....به هم می ریزد و ویران می کند و آنچه بر جای می ماند به غیر از خرابی و ویرانی نا کارآمدی و بی مبالاتی مسئولانی است که در وقت لزوم غیب شان می زند و به خواب خرگوشی می روند....اما باید خدا را شکر کرد که قبل از اینها مسئولین برای کاهش بلایای طبیعی و غیر طبیعی با حوزه علمیه قم تفاهم نامه امضا کرده بودند که آثار تخریب ناشی از بی حجابی و بد حجابی و گناهان مردم را کم کنند....زلزله بم که در خاطر مبارکتان مانده؟....همان زلزله که بیش از چهل و پنج هزار نفر کشته داشت ولی اعلام شد که دست بالا خیلی مرده باشند همه اش سی هزار نفر ناقابل است.....اگر هنوز به خاطر نیاورده اید که کدام زلزله را می گویم....همان زلزله که بیش از شش سال از آن می گذرد ولی هنوز مردم آن شهرها در کانکس زندگی می کنند....البته در آن زمان مسئولین غافل بودند و با حوزه علمیه قم تفاهم نامه کاهش بلایای طبیعی امضا نکرده بودند....اگر الان هم این تفاهم نامه امضا نمی شد شاید به غیر از چند ده روستا و چند صد خانواده آواره ،همه ایران ویران می شد بدبختی پشت بد بختی از راه می رسید ....سیل و طوفان و زلزله و خشک سالی ....یکی بعد از دیگری...آه خدای من...خوب شد این تفاهم نامه کارآمد امضا شد که ما همه نجات پیدا کنیم.....حالا هی جنتی برود پشت تریبون نماز جمعه بگوید سیل اروپا ناشی از بی حجابی زنهاست هی شما به این عالم گران قدر و مسن بخندید و اورا به باد انتقاد بگیرید.....روسری ها را تا فرق سرتان از دو طرف بالا و پائین می کنید و فقط گوش تا گوشتان را پوشش می دهد آنوقت می گوئید چرا این همه بالا بر ایران و ایرانی نازل می شود.....مگر در قرآن سرنوشت اقوامی را نخوانده اید که طومارشان را خداوند با سیل و طوفان و زلزله به هم پیچید؟.....چون به گناه آلوده شده بودند.....حالا هم که ما اینقدر آدمهای گناه کاری هستیم همان بهتر که اسرائیل بیاید به ما حمله کند تا ما را نیست و نابود کند و از صحنه گیتی محومان کند....کره زمین به آدمهای گناه کاری مثل ما نیاز ندارد.....تازه اگر گشت ارشاد برای مبارزه با مانتوهای کوتاه و شلوارهای تنگ و رنگی و لوازم آرایش و موهای بیرون از روسری و مبارزه با برگزاری کنسرت و همایش و نمایشگاه هنری پا به میدان مبارزه نگذاشته بود اوضاع از این بدتر بود و این زلزله به جای ساعت پنج عصر پنج صبح می آمد و به اندازه همان بم کشته می داد .

نتيجه: حماقت كه ابزار نمي خواهد آقاجان.....

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1391ساعت 11:57  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

یک قانون در جایی در این مملکتِ تبصره و ماده و کاغذ بازی تصویب می شود...قانونی که قرار است زندگی بشر ایرانی را کمی بهتر کند.اما این قانون اجرایی می شود یا نه؟...بستگی دارد که مخاطب قانون کیست و این قانون به چه کسی سود یا زیان می رساند...به جنس قانون هم بستگی دارد.اگر قرار است این قانون در باره افزایش مبلغ وام ازدواج باشد برگه های ابلاغیه از بانک مرکزی تا نزدیک ترین بانک به میرداماد باید سفر مارکو پلویی را از سر بگذراند و در نهایت چون به نفع ملت است اصلاً به مقصد نمی رسد....مثل مثل همین قانون مصوب بانک مرکزی که برای گرفتن وام زیر یک مبلغ معین دیگر به دوتا ضامن با فیش حقوقی کارمندی نیازی نیست ..اما اگر همین امروز که نزدیک به یک سال از تصویب این قانون می گذرد به یک بانک مراجعه کنید و در خصوص این مصوبه بپرسید می گویند:هنوز ابلاغیه اش صادر نشده.....اما همین که بانک مرکزی اراده می کند  که فقط به مسافران سفرهای زیارتی ارز به نرخ دولتی بدهد بانکها معطل نمی کنند از همان لحظه لب تر کردن آقای رئیس تخم ارز دولتی برای سفرهای سیاحتی و تفریحی را مورچه می خورد....البته توجیه اش را قبلاًارائه داده اند که سالانه چند میلیون دلار ارز در خارج از ایران توسط ایرانی ها هزینه فحشا می شود...الحمدالله که روحانیون ما مظنه دل و جگر خانمهای این کاره مقیم "خارج"هم دستشان هست که با یک حساب سر انگشتی به یک عدد چند میلیون دلاری می رسند که با احتساب نرخ ارز در این روزهای خوش تحریم پهلو به پهلوی عدد معروف"سه هزار میلیاردی"می ایستد خوش و خرم!

نتیجه: اینجا ایران است.

نتیجه فلسفی: ابلیس هم می تواند از قرآن به جهت منافع خودش آیه بیاورد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 23:26  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

مطالب قدیمی‌تر