اجتماعی،خبری وکمی بیشتر
اگر بگویم مدتی بود که مرده بودم زیاد اشتباه نگفتم...مرگ آدم مگر چه زمانی رخ م دهد؟.....وقتی به روزمرگی های بی پایان دچار شده باشی و برای خلاصی از آن نه راهی را بشناسی و نه شیوه و روشی را....این روزها اما....ای حالم بد نیست....حداقلش اینکه می توانم ادای خوب بودن را در آورم....گاهی وقتها زندگی آدم اسیر یک بعد می شود که به شکل مرموز و موزی کش دار و دنباله دار می شود و به هیچ قیمتی دست از سرت بر نمی دارد...مدتها بود که روزهایم از فرط تکراری بودن آنقدر به هم شباهت داشت که اگر می خواستم خاطراتم را بنویسم می توانستم یک روزش را بنویسم و برای روزهای دیگر از روی همان روز ۳۶۵تا کپی بگیرم.....اما خودم را نجات دادم و مرثیه خوانی بر سر گور بی میت را تمام کردم....حالاهم خوبم...ای به قول معروف از احوال پرسیهای شما!....سال جدید از راه رسیده و مثل همه شروع ها می توانیم با خودمان قول و قرار بگذاریم....من و لغات و حروف و کلمات با هم عهدی دیرینه داریم و نمی توانیم هم دیگر را رها کنیم.....ننوشتن در این فرصت دلایل بسیاری داشت...شاید هزار و یک دلیل....اما همان یک دلیلش را هم نمی گویم....این مدت درست شبیه به قورباغه ای شده بودم که سر پیچ از قطار سریع السیر بیرون پریده است....نه اینکه الان حال و روزم نور علی نور باشد ها....نه که نیست.....ولی می خواهم بازهم ناگفته هایم را بنویسم و از فشار کشنده و طاقت فرسای زیستن در این جغرافیای دروغ و تزویر و ریا و هذیان کم کنم.....هستم و می گویم....

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1392ساعت 15:28  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

برای آقا ناصر.......

صدای طبل جنگ به گوش می رسد....زمانی نه چندان دور جوانان این آب و خاک با یک خیال به پیشواز گلوله ها رفتند و از جانشان گذشتند و امروز نیز این حکومت خون می خواهد تا سرپا بایستد.....جنگ می خواست تمام شود بعد از حصر آبادان اما سالها طولش دادند تا جام زهر را قطره قطره در کام ملت بریزند و خود با یک خیال خام ....که جرثومه عرب-امریکایی را می خواهیم از عرصه گیتی پاک کنیم....بر شعله های آتش جنگ دمیدند.....امروز هم ...هنوز آثار جنگ از ناصیه کشور پاک نشده که صدای ساز ناکوک جنگ به گوش می رسد.....هر روز پای کسی روی مین های به جا مانده از جنگ می رود....کسی که شیمیایی شده بود در جبهه و جنگ می میرد... خرابی های جنگ هنوز باقی است ...در رگ و خون مام وطن.....آسایشگاهها مملو از آدمهایی است زمانی به آنها می گفتند رزمنده.........اما حالا وا مانده وترد شده بر جای مانده اند...سال های اسارت شان را دیگر نمی شمارم.....اما آقایان می خواهند باز جنگ به راه بیاندازند برای خیال خامی به نام بمب اتم....آخر قرار نیست فرزندان خودشان به جلوی تیر و تانک و گلوله بروند...آخر خانم زاده ها و آقا زاده ها جایشان امن امن است در ینگه دنیا در کشورهایی که نظام خودش به آنها می گوید "دشمن" و "امپریالیست"....اما نورچشمی هایش را به دامان پر مهر او می فرستد....لشگر پابرهنگان باید برود سینه سپر کند جلو گلوله های دشمن......اما....چند روز پیش یکی از دوستان درگذشت....شیمیایی بود بدون آنکه خودش بداند.....رزمنده بود و در سالهای جنگ مرگ و خون و گلوله را تجربه کرده بود.....می شود به او گفت جانباز؟....نمی دانم....اگر هم جانباز بود بی اسم و درجه بود.....نه درصد جانبازی داشت نه نامش در لیست جانبازان قرار داشت...نه دخترش با سهمیه به دانشگاه رفت....نه از بنیاد شهید مستمری می گرفت....باورتان بشود یا نه تا همین چند ماه پیش هم نمی دانست که این درد جان کاه لاعلاج اثر بمب های شیمیایی دشمن است که برای فرو نشاندن تب کشور گشایی سردمداران ایران اسلامی بر سرش فرو ریخته اند......در قطعه شهدا هم دفن نشد...گمنام زندگی کرد و گمنام درگذشت....فکر می کنم هستند افراد بسیاری شبیه او که تاوان بی لیاقتی حکومت گردان های ایرانی را می دهند.....حالا هم بوی خون آغشته به باروت مشام هر انسان آزاده ای که عشق به وطن.....عشق به ایران.....دارد  در سراسر دنیا می آزارد..... خدا می داند کی و کجا جنگ می شود....چه کسی می داند چند سال....چند دهه.... باید این آب و خاک تاوان هوس حکومت داران را پس بدهد.....هوسی به نام بمب اتم....با نام مستعار انرژی صلح آمیز هسته ای!

نتیجه: جنگ و موشک و گلوله که نتیجه ندارد....دنبال چه می گردی....خون و ویرانی و آشوب؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مهر1391ساعت 12:49  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

زلزله بی خبر می آید.....به هم می ریزد و ویران می کند و آنچه بر جای می ماند به غیر از خرابی و ویرانی نا کارآمدی و بی مبالاتی مسئولانی است که در وقت لزوم غیب شان می زند و به خواب خرگوشی می روند....اما باید خدا را شکر کرد که قبل از اینها مسئولین برای کاهش بلایای طبیعی و غیر طبیعی با حوزه علمیه قم تفاهم نامه امضا کرده بودند که آثار تخریب ناشی از بی حجابی و بد حجابی و گناهان مردم را کم کنند....زلزله بم که در خاطر مبارکتان مانده؟....همان زلزله که بیش از چهل و پنج هزار نفر کشته داشت ولی اعلام شد که دست بالا خیلی مرده باشند همه اش سی هزار نفر ناقابل است.....اگر هنوز به خاطر نیاورده اید که کدام زلزله را می گویم....همان زلزله که بیش از شش سال از آن می گذرد ولی هنوز مردم آن شهرها در کانکس زندگی می کنند....البته در آن زمان مسئولین غافل بودند و با حوزه علمیه قم تفاهم نامه کاهش بلایای طبیعی امضا نکرده بودند....اگر الان هم این تفاهم نامه امضا نمی شد شاید به غیر از چند ده روستا و چند صد خانواده آواره ،همه ایران ویران می شد بدبختی پشت بد بختی از راه می رسید ....سیل و طوفان و زلزله و خشک سالی ....یکی بعد از دیگری...آه خدای من...خوب شد این تفاهم نامه کارآمد امضا شد که ما همه نجات پیدا کنیم.....حالا هی جنتی برود پشت تریبون نماز جمعه بگوید سیل اروپا ناشی از بی حجابی زنهاست هی شما به این عالم گران قدر و مسن بخندید و اورا به باد انتقاد بگیرید.....روسری ها را تا فرق سرتان از دو طرف بالا و پائین می کنید و فقط گوش تا گوشتان را پوشش می دهد آنوقت می گوئید چرا این همه بالا بر ایران و ایرانی نازل می شود.....مگر در قرآن سرنوشت اقوامی را نخوانده اید که طومارشان را خداوند با سیل و طوفان و زلزله به هم پیچید؟.....چون به گناه آلوده شده بودند.....حالا هم که ما اینقدر آدمهای گناه کاری هستیم همان بهتر که اسرائیل بیاید به ما حمله کند تا ما را نیست و نابود کند و از صحنه گیتی محومان کند....کره زمین به آدمهای گناه کاری مثل ما نیاز ندارد.....تازه اگر گشت ارشاد برای مبارزه با مانتوهای کوتاه و شلوارهای تنگ و رنگی و لوازم آرایش و موهای بیرون از روسری و مبارزه با برگزاری کنسرت و همایش و نمایشگاه هنری پا به میدان مبارزه نگذاشته بود اوضاع از این بدتر بود و این زلزله به جای ساعت پنج عصر پنج صبح می آمد و به اندازه همان بم کشته می داد .

نتيجه: حماقت كه ابزار نمي خواهد آقاجان.....

+ نوشته شده در  شنبه 28 مرداد1391ساعت 11:57  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

یک قانون در جایی در این مملکتِ تبصره و ماده و کاغذ بازی تصویب می شود...قانونی که قرار است زندگی بشر ایرانی را کمی بهتر کند.اما این قانون اجرایی می شود یا نه؟...بستگی دارد که مخاطب قانون کیست و این قانون به چه کسی سود یا زیان می رساند...به جنس قانون هم بستگی دارد.اگر قرار است این قانون در باره افزایش مبلغ وام ازدواج باشد برگه های ابلاغیه از بانک مرکزی تا نزدیک ترین بانک به میرداماد باید سفر مارکو پلویی را از سر بگذراند و در نهایت چون به نفع ملت است اصلاً به مقصد نمی رسد....مثل مثل همین قانون مصوب بانک مرکزی که برای گرفتن وام زیر یک مبلغ معین دیگر به دوتا ضامن با فیش حقوقی کارمندی نیازی نیست ..اما اگر همین امروز که نزدیک به یک سال از تصویب این قانون می گذرد به یک بانک مراجعه کنید و در خصوص این مصوبه بپرسید می گویند:هنوز ابلاغیه اش صادر نشده.....اما همین که بانک مرکزی اراده می کند  که فقط به مسافران سفرهای زیارتی ارز به نرخ دولتی بدهد بانکها معطل نمی کنند از همان لحظه لب تر کردن آقای رئیس تخم ارز دولتی برای سفرهای سیاحتی و تفریحی را مورچه می خورد....البته توجیه اش را قبلاًارائه داده اند که سالانه چند میلیون دلار ارز در خارج از ایران توسط ایرانی ها هزینه فحشا می شود...الحمدالله که روحانیون ما مظنه دل و جگر خانمهای این کاره مقیم "خارج"هم دستشان هست که با یک حساب سر انگشتی به یک عدد چند میلیون دلاری می رسند که با احتساب نرخ ارز در این روزهای خوش تحریم پهلو به پهلوی عدد معروف"سه هزار میلیاردی"می ایستد خوش و خرم!

نتیجه: اینجا ایران است.

نتیجه فلسفی: ابلیس هم می تواند از قرآن به جهت منافع خودش آیه بیاورد...!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1391ساعت 23:26  توسط نداسادات بنی کمالی  | 

با شروع جنگ جهانی اول همان انگیزه هایی که پای عثمانی را به جنگی خانمان برانداز باز کرد در میان جان و فکر ایرانی ها می لولید ....مردم ایران که نزدیک یک قرن از دخالت چپ و راست انگلیسی ها و روسها به تنگ آمده بودند جنگ جهانی اول را یک غنیمت شمردند که بتوانند بالاخره از شر این دو دولت خلاص شوند.....ورود عثمانی به جنگ باعث مضاعف شدن احساسات ضد استعماری در ایرانیان می شود....عثمانی از آلمان ها حمایت می کند تا از شر انگلستان و روسیه خلاص شود...با این تصور که در صورت پیروزی آلمانها ،به قدرتی که در منطقه آرزویش را داشت می رسد.... ...علما از چپ و راست بر این طبل می کوبیدند تا ایران نیز راهی این جنگ شود.......و از متحدین حمایت کند......اما خط مستقل نخبگان سیاسی با دور اندیشی موقعیت را سنجیدند و تابع جو حاکم بر جامعه که به وسیله فقها کوک می شد نشدند و سیاستی ماهرانه را با در نظر گرفتن ریسک های طرفداری از هر طرف تخاصم....متفقین و متحدین .....زیرکانه دست به توافقی پشت پرده زدند.......با مشارکت نخبگان سیاسی در ایران دو کابینه کاملاً مستقل تشکیل شد......یک کابینه در تهران به ریاست مستوفی الممالک و دیگری در کرمانشاه به ریاست نظام السلطنه و مدرس........با هماهنگی از پیش برنامه ریزی شده به گونه ای وانمود شد که کابینه کرمانشاه ....با نام کمیته ملی.....یاغی و متمرد بوده و کابینه تهران در صدد سرکوبی آن است.......دولت به وسیله مجلس سوم مشروطه در اول نوامبر1914حمایت از متفقین را اعلام کرد....با برنامه ریزی دقیق......کابینه کرمانشاه از متحدین حمایت کرد....که آلمان در رأس آن قرار داشت....در حقیقت سیاست از این قرار بود که اگر هر یک از جناح ها در جنگ پیروز می شد ایران می توانست به راحتی مدعی شود که طرفدار آن بوده.....متفقین یا متحدین.....کابینه کرمانشاه با اتحاد با عثمانی به طور رسمی وارد جنگ با انگلیس و روسیه می شود....واسموس و مایر در کابینه کرمانشاه بودند.....جاسوسانی که به تجهیز و سازماندهی ژاندارمری ایران که تابع کرمانشاه بود پرداختند....به این ترتیب توانستند ضربات سهمگینی به روسیه و انگلیس وارد کنند.....جنگ با پیروزی متفقین در اروپا به پایان رسید....کمیته کرمانشاه شکست می خورد....به بغداد و سپس به استانبول می رود....در بازگشت  به تهران دولت از کابینه متمرد کرمانشاه استقبال می کند و مدعی می شود که بی طرفی جانبدارانه ای له متفقین داشته.....در حقیقت در سال 1915ایران قرار داد محرمانه ای با آلمان بسته بود که طی این قرار داد ایران متعهد می شود که به متفقین نپیوندد و آلمان هم قول می دهد که در صورت پیروزی قراردادهای استعماری علیه ایران را ملقا اعلام کند.......این دیپلماسی هنوز که هنوزه ناشناخته مانده....اگرچه با این سیاست ظریف ایران چیزی به دست نیاورد اما چیزی هم از دست نداد و از خطر تجزیه شدن بین دو قدرت رهید....اما عثمانی هایی که تمام قد در این جنگ از آلمانها حمایت کردند این قدر خوش شانس نبودند که این خطر را از سر بگذرانند....کافی بود ایران هم مرتکب اشتباه عثمانی شود تا به پایان عمر سیاسی خود برسد......عثمانی بزرکترین مغلوب جنگ جهانی اول بود....اینها درسهایی از عمق تاریخ ایران است....سیاستی که ای کاش مشابه آن.....توسط کشورمان....با زیرکی در مقابل سوریه در پیش گرفته می شد....تا در صورت پیروزی بشار اسد بر مخالفان یا مخالفان بر بشار اسد و پایان حکومت سلسله اسد بر سوریه ما همچنان متحد این کشور باشیم....تا آنها هم از ما به عنوان یک دوست و هم پیمان یاد کنند....در وضعیتی که تمام کشورهای منطقه دشمنان آشکار و نهان ما هستند چنین سیاست هایی ....که به نام ایران در تاریخ سیاسی جهان ثبت شده... می توانست به ما کمک کند تا حداقل یک دوست در منطقه داشته باشیم تا در محاصره کشورهایی قرار نگیریم که هر کدامشان به نوعی خواب فروپاشی کشورمان را می بینند.....و برای یک گوشه از آن دندان تیز کرده اند.....

نتیجه: اگر دولت مردان کمی ....فقط ک م ی...باهوشتر بودند و یا لااقل تاریخ را مطالعه می کردند مرتکب چنین خبط بزرگی در قبال سوریه نمی شدند.....

نتیجه سیاسی: هر اختلافی بلاخره تمام می شود.....حتی اگر جنگی داخلی باشد....اما در نهایت رو سیاسی می ماند به زغال...

نتیجه اخلاقی: بعد از برقراری آرامش در سوریه ایران چوب دو سر نجس خواهد شد...در صورت پیروزی بشار اسد برمخالفان گفته خواهد شد؛ ایران دخالت نمی کرد جنگ داخلی رخ نمی داد...اگر مخالفان پیروز شوند از سوی حامیان بشار اسد گفته خواهد شد؛ که حمایت ایران کافی نبود....مخالفان وی خواهند گفت؛ اگر ایران از اسد حمایت نمی کرد خون از دماغ کسی نمی آمد و این انقلاب به براندازی نرم تبدیل می شد.....می گویید نه؟!.....نگاه کنید....

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 تیر1391ساعت 0:11  توسط نداسادات بنی کمالی  |